You Are Here: Home » مقاله و دلنوشته و مصاحبه » تجربه من از وادی چهارم – بخش دوم

تجربه من از وادی چهارم – بخش دوم

کنگره 60 لژیون لیدی جونز

این بخش دوم از مقاله ای است که پیش از این مطلب انتشار یافته بود

در تعریف نفس، آنچه از آموزش‌های کنگره 60 آموختم این بود که قسمت اصلی یا اساسی در یک موجود که تعیین موجودیت می‌کند، نفس آن شخص است یعنی در اصل نفس انسان است که فرد را انسان می‌کند و نفس گیاه است که آن را گیاه می‌کند و آن‌ها را از هم متمایز می‌کند. مهم‌ترین چیزی که در نفس قابل‌مشاهده است و ما در همه حال با آن سرکار داریم (چه در زندگی، چه در سفر لیدی جونز در طول یازده ماه و همین‌طور بعدازآن) این موضوع است که نفس خواسته دارد. این خواسته در زمینه تغذیه می‌تواند معقول یا غیرمعقول باشد و جالب این است که فرق انسان با حیوان هم دقیقا در همین بخش است. حیوان از مفهوم تعقل به دور است و به همین جهت در مرحله نفس حیوانی قرار دارد. حال هر زمان که انسان خواسته‌هایش به تعادل و به حد میانی برسد، تازه به مرحله نفس انسانی قدم خواهد گذاشت و از مرحله نفس حیوانی (مرحله ای که بدون تفکر و تعقل کارهایش را به انجام می‌رساند) به مرحله نفس انسانی وارد خواهد شد. این بدان معنی است که انسان بعدازاینکه بتواند به مرحله ای برسد که خواسته‌اش مفهوم تعقل را هم در کنارش داشته باشد، در اینجا خواهد بود که وارد مرحله نفس انسانی می‌شود. در این مرحله انسان کاملا مختار است که هر راهی را که دوست دارد انتخاب کند.

یک مسئله ای که من همواره در قدیم با آن مشکل داشتم طرح این سوال در ذهنم بود که چرا من به‌صورت آنی در مرحله نفس مطمئنه به دنیا نیامده‌ام؟ این را در آموزش‌های کنگره آموختم که همان‌طور که گیاه برای دوره حیات و زندگی خود دارای یک مکانیسم علمی و نحوه زندگی خاصی است، به همین شکل انسان هم برای خودش و سیستم زندگانی‌اش یک مکانیسم خاص تکاملی دارد. سیستم تکاملی انسانی به صورتی است که باید مرحله‌های مختلفی را از نفس تجربه کرده و سپس به درجه اعلی تکاملی خود برسد. درواقع هر شخص می‌باید دوزخ را تجربه کند یا در آن قرار بگیرد و سپس از آن خارج شود تا به مرحله کمال و رشد و تعالی خود در این چرخه حیات برسد. من در آموزش‌های کنگره به‌خوبی این مطلب را آموختم که این جز جدانشدنی مکانیسم حیات انسان است و نکته قابل‌توجه‌تر اینجاست که اولین جزئی که انسان در زمینه خواسته‌های خودش تجربه می‌کند، نفسی است که به خواسته‌های نامعقولش مربوط می‌شود (که درواقع به آن نفس اماره گفته می‌شود). نفس اماره، اولین مرتبه و اولین مرحله نفسانی است که هر انسانی تجربه می‌کند. در این مرحله شخص به خواسته‌های غیرمعقول خودش می‌پردازد و هیچ‌وقت نگران عواقب و نتیجه کار آن‌ها نیست. این مرحله از نفس با اسامی مختلفی شناخته می‌شود همچون نفس اغواکننده، نفس فریب‌دهنده، نفس وادار کننده یا نفس اماره. به‌واقع این اولین مرحله ای است که انسان می‌باید در زندگی خود با آن دست‌وپنجه نرم کند. نکته مهم در این بخش این است که انسان می‌تواند تا بی‌نهایت در این مرحله غرق شود و به عمق تاریکی‌ها فرو‌رود. ذکر این نکته نیز الزامی است که انسان در این مرحله باقی می‌ماند تا زمانی که نقطه آگاهی در او ایجادشده و شکل بگیرد. او می‌باید در این مرحله درک کند و بفهمد که هر عملی که در هستی انجام می‌دهد را باید پاسخگو باشد. هر عملی در این دنیا دارای عکس‌العملی نیز می‌باشد (همان قانون معروف نیوتن) که اگر خوبی بکند، خوبی و نیکی به او برگردانده می‌شود و همین‌طور اگر بدی بکند، بدی و زشتی و تاریکی بر او برخواهدگشت. در قبال انجام کار ضد ارزشی، ضد ارزش‌ها بر او وزندگی‌اش حاکم می‌گردد و همین‌طور با انجام کارهای ارزشی نیز، ارزش‌ها بر زندگی او تاثیر مثبت خواهند گذاشت. می‌توان گفت این نقطه برای درک آگاهی همان چیزی است که در جهان‌بینی کنگره 60 از آن به‌عنوان هسته، ذره یا دانه یا خواست یاد می‌شود. پس مسلما زمانی مرحله نفس اماره تمام می‌شود که خواست درونی برای آن وجود داشته باشد یا شکل بگیرد. (البته برای خارج شدن از مرحله نفس اماره علاوه بر خواست، مورد دیگری نیز بنام فرمان هم باید وجود داشته باشد که در اینجا فعلا به آن نمی‌پردازیم) پس در اصل مرحله نفس اماره تاز زمانی در انسان ادامه پیدا می‌کند که نقطه آگاهی در انسان شکل بگیرد.

برای آشنایی دوستان با این موارد و مراحل نفس در زمینه تغذیه، من سعی کردم تا در ادامه مثال‌هایی را بیان کنم که منطبق بر آموزش‌های جهان‌بینی و نیز در باب تغذیه باشد. کسی که در مرحله نفس اماره یا فریب‌دهنده وادار کننده در زمینه تغذیه است، خیلی نشانه‌های بارز و آشکاری دارد. شخص پرخوری می‌کند و نه‌تنها نسبت به پرخوری‌اش ناراحت و پشیمان نمی‌شود بلکه به آن افتخار هم می‌کند. من این مثال را بارها در مورد خودم در لژیون مطرح کرده‌ام که یک مغازه پیتزافروشی بود که درگذشته من به آنجا می‌رفت. روال کار این مغازه به این صورت بود که برای جذب مشتری وقتی با چند نفر به آن مغازه مراجعه می‌کردید، یکی از افراد جمع می‌توانست وارد بازی ای شود که صاحب آن فست فود تدارک دیده بود. بازی به این صورت بود که به‌صورت زمانی به شما وقت می‌دادند که تعدادی پیتزای کامل (مثلا 3 یا 4 یا 5 پیتزای کامل) در یک زمان مشخص که اصولا 30 تا 40 دقیقه بود بخورید، این تعداد را شما مشخص می‌کردید و می‌بایست این تعداد پیتزا را در آن زمان خاص به اتمام می‌رساندید. درصورتی‌که می‌توانستید این کار را انجام دهید، صاحب مغازه پول فقط یک پیتزا را از شما می‌گرفت و در غیر آن می‌بایست پول همه پیتزاها را حساب می‌کردید. من آن زمان در بین دوستان خود رکورددار بودم و همواره 4 یا 4 تا و نصفی از پیتزا را در عرض نیم ساعت می‌بلعیدم. کارم در خوردن غذا همانند مار بوآ بود و خیلی جالب بود که به آن افتخار هم می‌کردم. علاوه بر آن، انواع و اقسام پرخوری‌ها را نیز داشتم و همه این موارد را جز افتخارات خودم محسوب می‌کردم و حتی به این جهل خود شدیدا می‌بالیدم (در بعضی موارد با 2 دوست دیگرم شده بود که 150 عدد سیخ دل و جگر و چربی را می‌خوردیم و بعد آن به خودمان تبریک هم می‌گفتیم، گویی که طلای المپیک را کسب کرده باشیم و همواره از کار خود همواره خشنود و راضی بودیم). این دقیقا مشخصات فردی است که در مرحله نفس اماره قرار دارد. من در آن دوران در مرحله نفس اماره قرار داشتم. شخصی که در این مرحله یعنی در مرحله نفس اماره قرار دارد، انواع و اقسام غذاها را بدون ترتیب و زمان می‌خورد و نه‌تنها ناراحت هم نیست، بلکه به کار و عمل خود افتخار هم می‌کند. او به‌هیچ‌عنوان به این کاری ندارد که کیفیت غذا چگونه است و یا اینکه آیا در حال حاضر بدن او به این مواد غذایی احتیاج دارد یا خیر. او بدون نظم و ترتیب غذا می‌خورد و جالب‌تر اینکه از چاق شدن خودش نیز هیچ ترسی هم ندارد و حتی در بسیاری از موارد به آن افتخار هم می‌کند. متاسفم که باید چنین مثالی را بزنم ولی تنها حیوانات هستند که هیچ احساسی نسبت به چاق شدن خودشان ندارند. شما اگر به حیوانات توجه کنید حیوانی مثل گاو و بسیاری دیگر از حیوانات مختلف هیچ ترسی از چاق شدن خود ندارند. این مورد درباره حیواناتی که اهلی‌شده‌اند و نگران این نیستند که حیوانات درنده بخواهند به آن‌ها حمله کنند بیشتر مشهود است. آن‌ها اصلا نگران این نیستند که چاق شوند و یکسره در حال خوردن هستند و برای همین است که مثال می‌زنند ” طرف مثل گاو می‌خورد” چون این حیوان اگر در طول روز کامل بیدار باشد، می‌تواند تمام آن ساعات را در حال خوردن باشد و هیچ ترس و وحشتی از چاق شدن خودش ندارد، چون مفهوم تعقل در این مرحله برای حیوان هیچ معنا و مفهومی ندارد. کسی که در این مرحله است با سرعت بدون توجه و رعایت آداب تغذیه غذا می‌خورد و تازه به آن افتخار هم می‌کند و فکر می‌کند که از غذا خوردنش لذت هم می‌برد (در مقالات آینده حتما درباره این موضوع صحبت خواهم کرد که آیا با سرعت خوردن و یا زیاد غذا خوردن لذت‌بخش است؟)

شخصی که در مرحله نفس اماره در زمینه تغذیه است این ادعا را می‌کند که این جزء لذت‌های زندگی اوست که زیاد و تند و با حجم بزرگی، غذا را در مدت‌زمان کمی بخورد. برای او فرقی ندارد که کجا و چگونه و در چه شرایطی مشغول خوردن است. او در حال رانندگی غذا می‌خورد و لذت می‌برد، در حال تماشای تلویزیون، در حین صحبت کردن و حتی در هنگام دوچرخه‌سواری و بر روی زین دوچرخه در حال خوردن مواد غذایی است و ضمنا فکر می‌کند که لذت هم می‌برد. برای او کیفیت و نیز آرامش در هنگام خوردن مهم نیست، او حتی در حین خواندن روزنامه، در حال انجام فعالیت ورزشی و یا حتی در حال دراز کشیدن و خوابیدن در حال خوردن است و اصلا هم متوجه این رفتار خود نیست.
نکته مهم دیگری که در مورد این مرحله از نفس اهمیت دارد این است که هیچ‌کسی را نمی‌توان از نفس اماره خارج کرد مگر اینکه خود شخص تشخیص بدهد و بخواهد از این مرحله خارج گردد. او باید دچار مشکل گردد و به‌قول‌معروف سرش به سنگ بخورد تا این نقطه آگاهی و خواست درونی برای خارج شدن از این مرحله نفس در او شکل بگیرد. درواقع هیچ‌کس نمی‌تواند شخص را از نفس اماره خارج کند مگر آنکه آن نقطه آگاهی و تفکر در درون شخص ایجاد شود.

مرحله بعدی نفس، نفس سرزنش کننده است. هنگامی‌که شخص در این مرحله وارد می‌شود پس‌ازآنکه کار ضد ارزشی انجام می‌دهد بلافاصله از کار خود پشیمان می‌شود. در اصل می‌توان بیان نمود که چون در شخص یک نقطه آگاهی به وجود آمده است، آرام‌آرام متوجه مشکلاتش می‌شود و آرام‌آرام درک می‌کند که تمام مشکلاتی که برای او به وجود آمده است، به خاطر نقض فرمان‌هایی است که انجام داده است و به همین دلیل است که پس از انجام کارهای ضد ارزشی خود، احساس ناراحتی و پشیمانی می‌کند. او آرام‌آرام به این درک و آگاهی می‌رسد که مسبب تمامی مشکلاتی که برایش به وجود آمده، اعمالی است که هرروز از او سر می‌زند. به‌عنوان‌مثال، شخص پرخوری می‌کند ولی بعدازآن احساس ناخوشایندی دارد مثل‌اینکه دل‌درد دارد و یا دچار مشکلات معده و روده می‌گردد، در هضم و دفع غذا مشکل دارد. بعد از پرخوری کردن، بی‌حس است و بدنش کرخت شده است، همین‌طور در مدت‌های طولانی در انجام کارهای روزمره زندگی‌اش ناتوان است و یا هزاران مشکل جسمی که ممکن است به‌صورت بیماری در شخص براثر پرخوری یا چاقی به وجود آمده باشد (بیماری‌هایی نظیر بیماری قلبی، دیابت، چربی خون، فشار و خیلی از بیماری‌های مشابه آن‌ها). مشکلاتی که براثر چاقی در شخص به وجود می‌آید همواره مشکلاتی است که کاملا مشهود است. من سعی کردم چند مورد را مثال بزنم اما مسلما هرکدام از افراد که دچار مشکل چاقی و اضافه‌وزن هستند خیلی راحت می‌توانند این موارد را در خودشان پیدا کنند. این مشکلات حتی در مسائل ساده زندگی او هم بروز می‌کند، مثل‌اینکه لباس‌هایش اندازه‌اش نمی‌شود و یا هنگام خرید لباس جدید، هر لباسی را نمی‌تواند انتخاب کند و عملا قدرت انتخاب از دست او خارج می‌گردد. حتی ممکن است ناتوانی‌هایی جسمی نیز برای شخص ایجاد شود (مثلا قرار است ده تا کار را در روز انجام دهد ولی عملا توان انجام دو تا را بیشتر ندارد، به دلیل سنگینی که در جسم شخص است که همین باعث پایین آوردن سطح انرژی شخص شده و دامنه انجام کارها توسط او را روزبه‌روز کمتر می‌کند، حتی بروز مشکلاتی که در هنگام فعالیت‌های جسمی یا فیزیکی، در تنفس ممکن است برای شخص ایجاد شود). بسیاری از این‌ها را نیز من هم تجربه کرده‌ام (مثلا عرق کردن‌های زیاد و عجیبی که حین فعالیت‌های جسمی در شخص به وجود می‌آید و یا دردی که در ناحیه کمر برای فرد به وجود می‌آید و نیز ناتوانی فرد برای انجام فعالیت‌های ورزش و جسمی و بسیاری از موارد دیگر)

خوشبختانه چه من و چه تمام کسانی که در لژیون لیدی جونز هستند وارد این مرحله از نفس شده‌ایم و آماده هستیم که خودمان را اصلاح کنیم؛ اما فقط ارتقا پیدا کردن به این مرحله کافی نمی‌باشد، حال در این مرحله بسیاری از موانع بر سر راه وجود خواهند داشت که با رد شدن از آن‌ها می‌توان به مرحله نفس مطمئنه در زمینه تغذیه رسید. باید در نظر داشت که بارها ممکن است در مرحله نفس سرزنش کننده، انسان دچار لغزش یا خطا گردد. این سؤالی است که بسیاری از دوستان که تازه‌وارد لژیون شده‌اند و چند ماه ابتدایی سفر آن‌ها است همواره می‌پرسند و گاهی اوقات این مشکل خیلی آن‌ها را آزار داده و موجب ناراحتی آن‌ها می‌شود. آن‌ها می‌گویند که در بسیاری از جاها نمی‌توانند خودشان را کنترل کنند و قدرت انجام کارهایی را که به آن‌ها دستور داده‌شده است را به‌طور کامل ندارد، به‌عنوان‌مثال وقتی در یک مهمانی قرار است که از بین چندین نوع غذا یک نوع غذا را انتخاب کنند، نمی‌توانند این کار را انجام دهند و یا اگر هم از یک نوع غذا در آن میهمانی استفاده می‌کنند، نمی‌توانند تا میزان غذای خود را تنظیم کرده و به‌اندازه دستور داده‌شده در دفترچه خود بخورند. آن‌ها همیشه از این موضوع ناراحت و پشیمان هستند و یکسره خودشان را سرزنش می‌کنند، اما من در اینجا باید یک مژده به این دوستان بسیار خوبم بدهم که اگر در این مرحله از سفر لیدی جونز قرار دارید و توان انجام کامل عمل سالم را ندارید و یا توان اجرای فرمان درست را به‌طور کامل در خود نمی‌بینید، به‌هیچ‌عنوان نگران و ناامید نباشید چراکه هم‌اکنون شما کاملا در مسیر درست و نیز پیشرفت در مراحل نفس قرار دارید. مهم نیست که الان در بعضی موارد خراب کنید، بالاخره ممکن است از بین چندین وضعیت مختلف، حالتی پیدا شود که شما آن را خراب کنید، اما همان چند موردی را که درست عمل کردید نشان‌دهنده حرکت روبه‌جلو و مثبت شماست. مهم نیست که شما یک وعده را خراب کرده باشید، مهم این است که شما در طی ادامه مسیر برای رسیدن به نفس مطمئنه در زمینه تغذیه ناامید نشوید و باز تلاش کنید و قوی‌تر از گذشته و با خواسته مستحکم‌تر به راه خود ادامه دهید. مهم این است که باپشتکار فراوان مسیر تزکیه و پالایش خود را ادامه بدهید و ایمان داشته باشید که در انتها به‌تمامی خواسته‌های خودتان و به آن چیزی که روز اول آن را تصور کرده و برای خود تصویر کشیده بودید، خواهید رسید. مسلما پیش از رسیدن به آن نقطه با مشکلات نفس اماره خود و نیز قدرت بی‌اندازه آن برای خروج شما از مسیر بارها روبرو خواهید شد و من شک ندارم که با دیدن آموزش‌های لازم به‌راحتی می‌توانید از تمامی این سدها عبور کرده و پا به مرحله نفس مطمئنه در زمینه تغذیه بگذارید، حتی در صورت افتادن این اتفاقات نباید پشیمان بشوید و ناامید نشوید و از آن اشتباه درس گرفته و همچنان باقدرت به مسیر خود ادامه دهید. همان‌گونه که جناب آقای مهندس دژاکام بارها در صحبت‌های خود بیان کرده‌اند مسیری که شما برای تزکیه و پالایش خود طی می‌کنید همانند کاشتن یک بذر یا دانه در خاک و تبدیل آن به یک درخت پربار و پر میوه است. برای به بار نشستن، این درخت سال‌ها نیاز به نگهداری و صرف زمان دارد. نمی‌توان انتظار داشت که با یک یا دو بار آب دادن به درخت، توقع داشته باشید که همین‌الان میوه بدهد؛ بنابراین هیچ‌گاه ناامید نشوید و به راه خودتان ادامه بدهید. تجربه شخصی من در این مورد این است که به‌جرئت می‌توان گفت که ورود به این مرحله مانند سکوی پرتابی برای تکامل انسانی است. این به نظر من دقیقا همان چیزی است که به آن مراحل تزکیه و پالایش گفته می‌شود که در زندگی انسان همه‌روزه و همه ساعت و در هرلحظه جاری است. این‌یکی از مهم‌ترین مسئله‌ها و همین‌طور آغازی برای خودشناسی است، چراکه نصف راه دیدن مشکلی است که در حال اتفاق افتادن است. کسی که وارد این مرحله بشود و این را کاملا حس کند که بعضی از جاها نمی‌تواند کارش را درست انجام دهد و این را بفهمد و با تمام وجود آن را ببیند که چه اتفاقی دارد می‌افتد و نیز احساس کند که چگونه فرمان عقل از دست او خارج می‌شود، خواهد توانست راه‌حل خروج از این بحران را هم بیابد، چون درصورتی‌که شخص این موضوع را ندیده و تشخیص ندهد به‌هیچ‌عنوان نخواهد توانست بر تاریکی وجودش غلبه کند. برخورد با این مسئله (که خیلی از دوستان از آن به‌عنوان مشکل از آن یاد می‌کنند) به نظر من سکوی پرتاب و بزرگ‌ترین عامل برای شناخت و خودشناسی است. اینکه من درک نمایم که چه اتفاقی در درون من در حال افتادن است که فرمان عقل از دست من رها می‌شود و توانایی انجام آن را ندارم. حال بعدازاینکه آن را دیدم و درک کردم، سعی می‌کنم تا دلیل آن را یافته و نیز راه‌های غلبه بر این شرایط را پیدا کنم.

اما مرحله بعدی نفس، رسیدن به مرحله نفس مطمئنه است یعنی انسان هیچ کار غیرمعقولی انجام نمی‌دهد نه در ظاهر و نه در باطن. خیلی اوقات انسان سعی می‌کند که کارهای ارزشی را به‌صورت نمایشی انجام بدهد تا در جلو دیدگان همگان مقبول افتد اما در باطن این‌طور نبوده و او فقط ظاهرا این امور را انجام می‌دهد. وقتی می‌گوییم مرحله نفس مطمئنه یعنی انسان هیچ‌وقت کار غیرمعقول انجام نمی‌دهد چه در ظاهر و چه در خفا و حتی در خواب و یا بیداری. این مرحله از نفس آخرین مرحله تکامل نفس در آن زمینه خاص است که شخص می‌تواند به آن دست یابد. در اصل در این مرحله از نفس، خواسته‌های نفس هم همگی معقول بوده و هم در راستای فرمان عقل می‌باشند. در این مرحله نفس همواره خواسته ای را مطرح می‌کند که در توان اجرای فرمان عقل باشد و در اصل تمامی خواسته‌های نفس خواسته‌های معقول و نیز در زمان درست می‌باشد. کار اصلی که در لژیون لیدی جونز انجام می‌شود این است که می‌خواهیم به‌فرمان عقل در زمینه تغذیه برسیم. ما درواقع تمام تلاش خود را می‌کنیم که در زمینه تغذیه به مرحله ای برسیم که مطمئن باشیم خواسته تغذیه ای ما معقول و نیز در زمان و شرایط درست است.

نکته مهم دیگری که مطرح است این است که این موضوع تنها بخشی از زندگی شماست، یعنی اگر در زمینه تغذیه به نفس مطمئنه برسید این دلیل نمی‌شود که شما انسان وارسته ای هستید و در تمامی زمینه‌ها دارای نفس مطمئنه هستید. این تنها نقطه شروعی برای رسیدن به خودشناسی و نیز رسیدن به نفس مطمئنه در تمامی ابعاد زندگی می‌باشد. انسان می‌باید در تمام سطوح زندگی دست از کارها و خواسته‌های نامعقول خود چه در ظاهر و چه در باطن بردارد تا به مرحله تکامل انسانی برسد. رسیدن به نفس مطمئنه در زمینه تغذیه، تنها بخش کوچکی از آن و می‌توان گفت نقطه شروعی برای این امر مهم خواهد بود. در صورت رسیدن به آن مرحله است که شخص وارد بهشت نیروی مطلق می‌شود. دقیقا آن زمان است که همان جمله “شو، شود” برای انسان اتفاق می‌افتد. سفر در لژیون لیدی جونز و کاری که در این لژیون انجام می‌شود، تنها بخشی کوچکی از آن مراحل شناخت خود و نیز وارد شناخت عظمت نیروی مطلق شدن است، بااین‌وجود نقطه خوبی برای شروع خودشناسی در انسان و شناخت صور پنهانش می‌باشد.

نکته پایانی و نتیجه‌گیری که از این بحث و در انتها می‌خواهم به آن اشاره‌کنم این می‌باشد که خدا به انسان اختیار داده است و مسئولیت عبور از کلیه مراحل نفس تا رسیدن به ‌فرمان عقل را در تمامی زمینه‌ها به خود شخص واگذار کرده است، یعنی در آفرینش انسان این‌گونه توسط قدرت مطلق قرار داده‌شده است که اختیار را در دست خود انسان قرار داده و او را در مراحلی از زندگی‌اش در دوزخ قرار می‌دهد تا با مسئولیت خودش و کوشش و توان خود، مراحل نفس را طی کرده تا به مرحله نفس مطمئنه و نیز نقطه تکاملی خود برسد. این تنها خود من هستم که باید تلاش و کوشش کنم و تنها کاری که نیروهای مافوق می‌تواند در این مسیر برای من انجام بدهد القا و الهام است و سایر چیزها کاملا بر عهده خود من قرار داده‌شده است. این مسئله یعنی رسیدن به تکامل، حیاتی‌ترین چیز در زندگی من می‌باشد که فقط و فقط مسئولیت رسیدن به آن به عهده خود من خواهد بود و من به‌هیچ‌عنوان نمی‌توانم آن را به قدرت مطلق واگذار کنم تا او مرا به سرمنزل مقصود برساند. قدرت مطلق در طی این مسیر همواره من را از طریق نیروهای القا و الهام و تحرک یاری خواهد کرد و درواقع پیام‌های مهم زندگی و راه‌های مستقیم را به من نشان خواهد داد اما فقط من هستم که باید در صراط مستقیم قدم بردارم و به جلو حرکت کنم. حرکت در این مسیر همانند رانندگی در یک جاده طولانی برای رسیدن به مقصد است که تابلوهای رانندگی موجود در آن شمارا برای رسیدن به مقصد یاری می‌کنند و به شما نشان می‌دهد که برای رسیدن به مقصد از کدام مسیر باید حرکت نمایید، اما این نشانه‌ها هیچ‌گاه ماشین را برای شما نمی‌رانند و این شما هستید که راننده ماشین می‌باشید و می‌باید برای رسیدن به مقصد از آن نشانه‌ها و علائم استفاده کرده و به مقصد نهایی خود برسید. اگر براثر توجه نداشتن به علائم مسیر از بیراهه سر دربیاورید و یا دچار حادثه شوید، این مستقیما خود شما هستید که مسئول آن می‌باشید چراکه اختیار ماشین در دست خودتان بوده و راننده ماشین شما بوده‌اید. کار نیروی مطلق و یا سایر نیروهای القا و احیا در این مسیر چون کمک راهنما در لژیون، عملا مانند آن تابلو راهنما است که به شما فقط مسیر را نشان می‌دهد که مسیر درست و اشتباه کدام است، اما به‌واقع راننده، شخص شما هستید و این شما هستید که تصمیم می‌گیرید که در کدام مسیر حرکت کنید. به سمت خواسته معقول و در مسیر درست حرکت کنید یا منحرف شوید و به بیراهه بروید. مسلما اگر فردی در نفس سرزنش کننده است و دائم در حال سرزنش کردن خود است و همین‌طور به‌جای اینکه شروع به انجام فرمان‌ها کرده و در مسیر درست حرکت کند، همچنان به دستورات و خواسته‌های غیرمعقول نفس خود عمل کند، اگر صبح تا شب هم دعا کند خداوند نواقص او را برطرف نمی‌کند. این دقیقا مانند عملکرد فردی است که در هنگام رانندگی قصد دارد که به سمت راست بپیچد و حتی برای این کار راهنمای راست خود را نیز می‌زند اما در انتها به سمت چپ می‌پیچد، مسلما او هیچ‌گاه به نتیجه دلخواه خود نخواهد رسید. اگر فردی که در این مرحله است همچنان به نقض فرمان‌های خودش و خواسته‌های غیرمعقول خودش ادامه بدهد اتفاقی که در ادامه برایش می‌افتد این خواهد بود که نه‌تنها به خواسته خود نمی‌رسد بلکه روزبه‌روز از مسیر اصلی خود دورتر شده و همین باعث می‌شود که آرام‌آرام بار مسئولیتی را که همواره به گردن خودش بوده است را به گردن خداوند می‌اندازد و در آخر هم توجیه او این خواهد بود که من مقصر نیستم و در انتها حتی ممکن است طلب کار هم باشد که این بلا یا سرنوشتی بود که خداوند در تقدیر من قرار داده بود.

کلام آخر اینکه اگر من بخواهم مرتب به پرخوری و نیز عادات بد تغذیه ای و نیز نقض فرمان‌های مربوط به این زمینه همچنان ادامه بدهم و زحمت ورزش کردن و فعالیت جسمی را به خودم ندهم ولی از خدا بخواهم مسئله چاقی و بیماری‌های ناشی از آن را برای من را حل کند و هیچ تلاشی برای انجام دستوراتی که در لژیون لیدی جونز به من می‌دهند را انجام ندهم و درواقع قدمی برای رسیدن به‌تناسب اندام و نیز سلامتی خود برندارم، هیچ‌وقت مسئله چاقی و اضافه‌وزن من حل نخواهد شد و روزبه‌روز نیز به شرایط بدتر جسمی در زندگی دچار خواهم شد. تنها راه این است که من تمام تلاشم را انجام بدهم و برای اجرای دستوراتی که در این لژیون به من داده می‌شود تمامی سعی خودم را بکار بندم و با تمام وجودم تلاش کنم تا آن‌ها را به اجرا دربیاورم. در این صورت خواهد بود که خداوند هم به من کمک می‌کند تا در مسیری که در آن حرکت می‌کنم به مقصد نهایی که همان رسیدن به‌فرمان عقل در زمینه تغذیه و نیز داشتن جسمی سالم است برسم.

با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستان در سفر لیدی جونز
مهدی سلطانی

About The Author

Number of Entries : 47

© 2012 Powered By jones.ir

Scroll to top